مهر در مدرسه اوره
همیشه مهر برایم احاس خاصی را تداعی می نماید وقتی در عمق ذهنم به عقب بر می گردم مهرهای مختلفی را بیاد می آورم از مدرسه قدیم اورده که دنیای خاصی را داشت و چند سالی را در آن مدرسه درس خواندم تا مدرسه کتابی اوره ساخته شد و به اتفاق همکلاسی ها به آن مدرسه نقل مکان دادیم در مدرسه قدیم از پنج سالگی می رفتم چون ژدرم معلم بود همراه ایشان می رفتم و قول می دادم که هیچ حرفی نزنم یادم می آید دختر های فامیل که کلاس پنجم و ششم بودند به من که پسر معلمشان بودم محبت می کردند و و از اینکه با من بازی کنند رقابت داشتند پدرم نیز حضرت عباسی خوب تلاش می کرد جوان بود و فکرش ملی برای ارتقای مردم از صبح تا شب درس می داد حتی یادم می آید بعد از ظهرها کلاس اکابر گذاشته بود و تعداد زیادی به مدسه می آمدند تا درس بخوانند خیلی ها به رحمت خدا رفته اند فکر نمی کنم کسی از آن قدیمی ها مانده باشد گاه به یاد آنها فاتحه می خوانم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر ۱۳۹۴ ساعت 9:3 توسط علیزاده طباطبایی
|