خاطره ای از ملاقات حافظ خردسال شیعه قرآن  وامیر نایف  ولیعهد  سابق عربستان

 

 هذا فراق بیني وبینک

این روز ها وقتی خبر مرگ امیر نایف ولیعهد عربستان را شنیدم یاد خاطره ای افتادم که مربوط به 15 سال قبل و حضور در کاخ وی     می باشد.خاطره ای که مربوط به حضور دلپذیر حافط خردسال ( در آن زمان)قران جناب آقای محمد جسین طباطبایی در شهر جده و در کاخ امیر نایف -وزیر کشور وقت عربستان می باشد

آن روزها که خداوند ما را در صمیمی ترین مکان های تجلی اش بار داده بود و بر ما آیت های اعجاز وشگفتی را فرومیریخت .آن زمان من در سرکنسولگری کشور عزیزمان ایران در جده بودم و سرکنسول جناب آقای  وحدت نژاد  بود که به حق می توان گفت از مسئولان بی الایش وخالص می باشد و سفیر مان در عربستان نیز حضرت حجت الاسلام نوری شاهرودی  بود که ایشان نیزبسیار بزرگوار می باشند .

قرار بر این  بود که آقا محمد حسین در کاخ امیر نایف حضور یابند . آن روز جناب آقای شاهرودی فرمودند شما به همراه محمد حسین طباطبایی وپدرشان به منزل امیر نایف ولیعهد فعلی عربستان و وزیر کشور آنزمان برای تکریم آسید محمد حسین بروید . ، آن شب بعد از نماز مغرب به همراه آقای وحدت نژاد ، آقای صادقا ، سید محمد حسین وپدرشان عازم وزارت کشور عربستان شدیم تا با رئیس دفتر امیر عازم کاخ شویم . به محض رسیدن میزبان آماده بود اینجانب به همراه آقای صادقا در ماشین رئیس دفتر وزیر کشور نشستیم و بقیه نیز در ماشین های دیگری سوار شدند تا از وزارت کشور در حی حمرا عازم کاخ امیر شویم در بین راه رئیس دفتر امیر گفت که منزلی که الان می رویم یکی از چند کاخ امیر در جده است و این کاخ مخصوص خانواده است و مهمان خارجی را به اینجا نمی آورد حتی وزاری کشور کشورهای خلیج فارس و یا اتحادیه عرب نیز که به جده می آیند ،در کاخ های دیگر پذیرفته می شوند .وی اضافه کرد اززمانی که من ریس دفتر هستم به یاد ندارم که امیر مهمانی خارجی را به این کاخ آورده باشد .

بعد از یک ربع به کاخ رسیدیم. در سالن بزرگ کاخ حدود ۵۰ شاهزاده آل سعود و تعدادی از شیوخ منتظر سید محمد حسین بودند. وقتی وارد شدیم همه از جا بر خاستند. بعد از چند لحظه تعارف و خوش و بش شیوخ و امرا سؤالات خود را با محمد حسین مطرح نمودند و الحمد الله سید عزیز که آن زمان بیش از پنج سال نداشت به همه سؤالات با تسلط کامل پاسخ داد وباعث شگفتی  علمای بزرگ وهابی شد که در مجلس حضور داشتند . یادم نمی رود که یکی از مشایخ که در آنجا بود به دیگران گفت واقعاً ایشان معجزه قرانی است زیرا در طول تاریخ فقط ما  ابن عباس ( رضی الله عنه ) را داشتیم که در خردسالی آن هم با دعای پیامبر قران را حفظ نمود اما فرقش با ایشان در این است که محمد حسین زبانش فارسی است و ابن عباس زبانش عربی بود.بعد از یک ساعت امیر نایف وارد مجلس شد و پرسید دوست من را دیدید همه گفتند واقعاً معجزه است .امیر چند دقیقه کنار سید محمد حسین نشست و بعد دست ایشان را گرفت و همگی برای ضیافت شامی که امیر به افتخار محمد حسین ترتیب داده بود، به سالن دیگری وارد شدیم . محمد حسین و امیر در کنار هم و ما در صندلی های کنار آنها نشستیم. امیر از سید در خصوص هر یک از غذاها ونوشیدنی هایی که در میز شام شاهانه بود سؤال نمود و سید محمد حسین آیه ای قران در خصوص هر یک قرائت نمود و یا پاسخ قرانی داد . به طوری که اعجاب بیشتری را بر انگیخت. بعداز صرف شام فردی بدو که- احتمالا جادوگرو یا عالم سحر و اسطرلاب بود- به عنوان ریختن چایی وارد شد و  گفت من آیه ای را می خوانم و شما آن را تکمیل نمایید وشروع کرد چندکلمه شبیه کلمات قرانی را قرائت نماید . سید محمد حسین عزیز در جواب آیه ای را قرائت فرمود که هیچ کس     نمی تواند آیه ای مثل قران بیاورد :

.« قَل لَثِنِ اجتَمَعَتِ الاِنسُ وَالجِّنُ عَلی اَن يَأتُوا بِمِثِل هذَا القُرآنِ لايَأتُونَ بِمِثِلِهِ وَ لَو کانَ بَعضُهُم لِبَعضِ ظَهيراً »

بعد از قرائت این آیه امیر نایف از قهوه چی خواست که سریعاً مجلس را ترک نماید.

بعد از ضیافت شام که به اتفاق به سالن اولی بازگشتیم دیدیم یک مقداری زیادی هدایا برای آقا محمد حسین آماده شده است . امیرنایف از آقا محمد حسین عزیز خواست آیه ای در رابطه با این هدایا برایش قرائت نماید. محمد حسین عزیز این آیه را قرائت نمود :

آیه 36 سوره نمل:

فَلَمَّا جَاءَ سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتَاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ ﴿٣٦﴾

هنگامي که [فرستاده ملکه سبا] نزد سليمان آمد، [سليمان] گفت: آيا مرا با مالي [اندک و ناچيز] ياري مي دهيد؟ آنچه خدا به من عطا کرده، بهتر است از آنچه به شما داده ،اين شماييد که با هديه خود شادماني        مي کنيد، این آیه امیر و اطرافیان را بسیار تحت تأثیر قرار داد به شکلی که ایشان گفت واقعاً همین طور است. اما شاید عجیب ترین قسمت مربوط به زمان خداحافظی باشد که امیر مجدداً از ایشان خواست که آیه ای در این خصوص بخواند و آقا محمد حسین با اعتماد به نفس عجیبی به امیر آیه ی مبارکه 77 سوره ی کهف را خواند: قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَیْنی وَ بَیْنِک: اینک وقت جدایی من و تو فرا رسیده است

که اشاره ای بود به جدایی همیشگی و قطعی ، امیر ناراحت شد وگفت که نه ان شاء الله ما باز هم همدیگر را  می بینیم و شما باز به مکه خواهی آمد و ما در خدمت شما هستیم اما سید عزیزما تغییری در موضع خود نداد

آن شب من فکر می کردم که آیا تا چه حد این امر درست خواهد بود و زمانی که خبر مرگ نایف را شنیدم ، فهمیدم که به راستی که به باطن آیات پاکیزگان و نیکان دسترسی دارند و در سنت خداوند تبدیلی نیست

 

عکسهای  زیبا از شمال ایران ، صور الجیمله من شمال ایران





























































عکس: مصطفی کاظمی

درسهایی که در این سفرگرفتم

از تعطیلات خرداد استفاده کرده و بعد از مدت ها به همراه خانواده عازم قم ونطنزشدیم .ابتدا به زیارت حضرت معصومه رفتیم وسپس برای قرائت فاتحه به قبرستان نو در اینجا خانم به سعید   می گوید سعید جان به این قبرستان نگاه کن ده ها هزار نفر در زیر این زمین آرامیده اند. اکثریت در قبرهای عادی، عده ای نیز که خود و یافرزندانشان متمول تربوده اند اتاقهایی برای آرامگاه خود دارند اما حالا اکثر این اتاق ها پیداست که سال ها بسته اند و ازبازماندگان به نظر می رسد که برخی حتی یکبار هم به خود زحمتی نداده اند تا ازرفتگانشان یادی نمایند. اینجاست که یاد این می افتیم که در روزی که مال و فرزندان نفعی نخواهند داشت، تنها این قلب سلیم است که با ما خواهد بود: یوم لا ینفع مال و لا بنون، إلا من أتی الله بقلب سلیم.

۲- به محض ورود به اوره ابتدا به زیارت امامزاده رفتیم البته قبل از آن راه زیارت را سه کیلومتر درشکاف دره ای که به کرکس منتهی می شود ادامه دادیم بعد از ۲۰ سال از این منطقه دیدار داشتم صحرا مملو از گیاهان و گلهای وحشی بود تا کنون اوره عزیزمان را اینگونه زیبا ندیده بودم .تا سدی که اخیرا زده اند و آب خوبی در آن جمع شده بود جلو رفتیم . در بازگشت سه آمبولانس ازهلال احمررا مشاهده کردیم که با چندپرسنل با تجربه برای یافتن جسد یکی از کوهنوردانی که پنج ماه قبل در زیر بهمن گرفتار شده بود عازم کرکس بودند ایشان می گفتند علی رغم گرمی هوا هنوز دهها متر برف در دره های کرکس وجوددارد و عملیات جستجو را با مشکل مواجه می نماید.

در بازگشت در باغ زیبای خودمان برای یکی ساعتی استراحت کردیم باغی که مملو از خاطرات دوران کودکی و نوجوانی من بود .در کنار نهر  زیبای آبی که از آن رد می شود نشستیم: بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین. خاطرات گذشته در کنار این نهر آب را به خاطر آوردیم همسرم به مطلب مهمی اشاره داشت :یادت می آید بیست و پنج سال قبل هم اینجا آمدیم در کنار این نهر آب نشستیم هیچ تصوری از آینده نداشتیم نه ماشینی نه منزلی و نه مدرک دکتری و نه شغلی، خداوند بزرگ با کرم خود همه اینها را به ما داد اما ما از نظر روحی چه تغییری کرده ایم هنوز شخصیتمان همان شخصیت بیست سال قبل است . باید حواسمان باشد که آن چه انسان را رشد می دهد نه داشته های مادی بلکه حرکتی است که در جهت تعالی روح باید داشته باشیم وگرنه در گذر زمان اهل خسران خواهیم بود

۴- روز بعد عازم ابیانه شدیم آنجا نیز زیبایی خود را دارد، به خصوص اینکه منزلی از خودمان داریم آرامش بیشتر است. به باغ سری زدیم و از آن جالبتر در گلستانی از گلهای محمدی توقف کردیم. در آنجا کشاورزی مشغول کار بود چون خانم را دید احترام کرد و به ایشان گفت این باغ یادگار پدر شما است در زمانی که در شورا بود. با اینکه این فرد در ظاهر سوادی نداشت اما فردی خردمند بود. مطالب زیبایی رابیان داشت ایشان به مرحوم حکیم زاده به عنوان حامی مستضعفان و نمونه ای از پاکدستی اشاره می نمود و اظهار داشت ایشان نماینده ما در شورا بود لذا بیشترین حمایت را از ما کرد و به روستا رسیدگی نمود و مثالهایی از دادن زمین به دهقانان ، پخش کود و سیمان دولتی بر اساس عدالت و.. برایمان زد و در نهایت گفت ارباب اصلی آن بالاست و دیگرانی که عنوان ارباب را یدک می کشند در واقع زورگویانی هستند که در مقابل قدرت او هیچند. همسرم گفت باید که از کنار هیچ کسی بی تفاوت نگذشت که خداوند از زبان بندگان به ظاهر ساده اش خردهای ناب را روزی آدم می کند. به نظر می رسید که این دهقان ساده روستایی از نردبان آسمان به حتم پله هایی بالاتر از ما رفته بود. استغنایش این را نشان می داد.

۵- به گونه برنامه ریزی کردیم که تقریبا با آغاز سخنرانی مقام معظم رهبری به بهشت زهرا رسیدیم چون اتوبان بسته بود از حسن آباد وارد جاده قدیم قم تهران شدیم .در ورودی حسن آباد با تابلوی بزرگ نوشته بود سنگ تراواتن ابیانه ! خنده مان گرفت این سنگ مال روستای دیگر است اما اینجا نیز معروفیت ابیانه باعث ظلم به روستای کمجان شده است